چیزی ,وجود ,انسان ,دیگران ,بنابراین ,تحتِ ,تحتِ هدایتِ ,عالی ترین ,ممکن نیست ,خدا، علتِ ,کوشش خواهد ,برای یکدیگر مفیدترند ,تواند بفهمد، خداست

خداشناسی

* هر چیزی که هست، در خدا هست و بدون او ممکن نیست چیزی وجود یابد یا به تصور آید.

* خدا فقط به حَسبِ قوانینِ خود عمل می کند و به وسیله کسی یا چیزی مجبور نشده است.

* خدا، علتِ نخستینِ مطلق است.

* خدا، علتِ فاعلیِ همه اشیایی است که عقل نامتناهی می تواند آن ها را درک کند.

* قدرت مطلقه خداوند از ازل در کار بوده و به همان صورت تا اَبد نیز در کار خواهد بود.

* خدا، علتِ داخلی همه اشیاء است نه علت خارجیِ آن ها.

* خدا و همه صفاتِ او سرمدی است.

* وجود و ذاتِ خدا یک چیزند و عین یکدیگر.

* وجود خدا مانند ذاتِ او حقیقت سرمدی است.

* خدا و همه صفاتِ او تغیّر ناپذیرند.

* همه اشیایی که از طبیعت مطلقِ صفتی از صفات خدا ناشی می شوند، باید برای همیشه موجود و نامتناهی باشند. یعنی به واسطه همان صفت، سرمدی و نامتناهی هستند.

* موجود سرمدی و نامتناهی که ما آن را خدا می خوانیم، با همان ضرورتی که وجود دارد عمل هم می کند و لذا دلیل یا علتِ فعلِ خدا با دلیلِ وجود او یکی است و همیشه یکسان است. پس همان طور که وجود او بدون غایت است، فعلِ او نیز بدونِ غایت است. نه وجودش را آغاز و انجامی است و نه فعلش را.

اسارت و بندگی

من ناتوانی انسان را در تسلط بر عواطفِ خود و جلوگیری از آن ها را نوعی بندگی می نامم. زیرا کسی که تحت سلطه عواطف خویش است، مالکِ خود نیست. بلکه تا آن حدّ دستخوش اتفاق است که با این که بهتر را می بیند، غالبا مجبور می شود که از بدتر پیروی کند] یعنی آزاد، کسی است که از قید و بند عواطف رسته و اعمال و افعالش به دستور عقل باشد وبرعکس بنده کسی است که در قید و بند عواطف یعنی شهوات، میل ها، خواهش ها و هواهای نفس خود است. به گفته فرزانه طوس، ابوالقاسم فردوسی: «این گُسسته خرد است که در بند است، نه کسی که پای بند خرد است.]

خیر و شر

در خصوص خیر و شر باید توجه داشت که این اصطلاحات در نفس اشیا به چیز مثبتی دلالت نمی کنند و آن ها چیزی جز حالاتِ فکر یا مفاهیمی که از مقایسه اشیا با یکدیگر ساخته اید نیستند.

زیرا ممکن است یک چیز در زمانِ واحد، هم خوب باشد و هم بد و هم نه خوب و نه بد. مثلاً موسیقی برای آدم مالیخولیایی خوب است، برای شخص سوگوار بد است، در صورتی که نسبت به آدمِ کر، نه خوب است و نه بد.

اما با وجود این، اصطلاحات مذکور باید حفظ شود. زیرا از آن جا که می خواهیم از انسان تصوری بسازیم که آن را به عنوان نمونه طبیعت تحت انسانی در مدّ نظر قرار دهیم، لذا لازم است که این اصطلاحات را برای استعمال به معنایی که گفته ام، حفظ کنیم. بنابراین این گونه می گوییم که: مقصود از خیر هر چیزی است که مسلما می دانیم که به وسیله آن می توانیم به نمونه طبیعت انسانی که مدّ نظر قرار داده ایم، تقرّب یابیم و برعکس مقصود از شر، هر چیزی است که مسلما می دانیم که ما را از تقرّب بدان نمونه باز می دارد... در تعریفی دیگر می توان گفت: مقصود از خیر چیزی است که یقین داریم که برای ما مفید است و برعکس مقصود از شر چیزی است که یقین داریم که ما را از برخورداری از خیر باز می دارد.

شناخت خدا

عالی ترین چیزی که نفس می تواند بفهمد، خداست یعنی موجودی که مطلقا نامتناهی است و بدونِ او ممکن نیست چیزی وجود یابد یا به تصور آید. بنابراین آن چیزی که بیشتر برایِ نفس، سودمند است یا عالی ترین خیرِ نفس است، همان شناختِ خداست.

از سوی دیگر نفس فقط از این حیث که می فهمد، فعّال است و فقط از این حیث است که می توان گفت که فعالیت آن بر طبقِ فضیلت است.

بنابراین فضیلتِ مطلق نفس عبارت از فهم است. اما عالی ترین چیزی که نفس می تواند بفهمد، خداست و بنابراین عالی ترین فضیلت نفس، فهم و شناختِ خداست.

فضیلت

در طبیعت، چیزی وجود ندارد که برای انسان، مفیدتر از انسانی باشد که تحتِ هدایتِ عقل زندگی می کند... وقتی که هر انسانی بیشتر در طلب آن چیزی باشد که برایش مفید است، آن گاه انسان ها از همه وقت برای یکدیگر مفیدترند.

زیرا انسان هرچه بیشتر در طلب چیزی باشد که برایش مفید است و هرچه در حفظ وجودش کوشش کند به همان اندازه دارای فضیلت بیشتری خواهد بود.

کوشش برای فهم

عمل کردن طبقِ فضیلت، همان عمل کردن تحتِ هدایتِ عقل است و هر کوششی که از روی عقل به کار می بریم، کوششی برای فهم است و لذا عالی ترین خیری که اصحاب فضیلت از آن بهره مندند، معرفتِ خداست. یعنی خیری که میانِ همه مشترک است و ممکن است که همه انسان ها از این حیث که طبیعت یکسان دارند، به طور مساوی از آن برخوردار شوند ... اصحابِ فضیلت، خیری را که برای خود طلب می کنند، برای دیگران هم می خواهند و هرچه معرفت آنان به خدا بیشتر باشد، این امر (خیرخواهی نسبت به دیگران) بیشتر خواهد بود.

انسان ها از این حیث که تحتِ هدایتِ عقل زندگی می کنند، برای یکدیگر مفیدترند و لذا ما تحتِ هدایتِ عقل، می کوشیم تا انسان ها را وادار سازیم که تحت هدایت عقل زندگی کنند.

اما کسانی که تحتِ هدایت عقل زندگی می کنند، یعنی اصحاب فضیلت، خیری را که طالبِ آنند، همان فهم است و بنابراین خیری را که برای خود طلب می کنند، آن را برای دیگران نیز می خواهند.

استواری در عشق

انسان اگر ببیند که خیری را که برای خود طلب می کند و به آن عشق می ورزد، دیگران هم به آن عشق می ورزند، عشقش به آن استوارتر خواهد شد و بنابراین کوشش خواهد کرد تا دیگران هم، به آن عشق ورزند و از آن جا که این خیر میانِ همه مشترک است و همگان می توانند از آن برخوردار شوند، لذا او کوشش خواهد کرد تا وسیله ای فراهم آورد که دیگران هم از آن برخوردار شوند. بنابراین هرچه او خود بیشتر از آن بهره مند شود، به همان اندازه بیشتر کوشش خواهد کرد که دیگران هم از آن بهره مند شوند.

دوری از شرّها

* هر چیزی که مردم را به زندگیِ اجتماعی سوق دهد، یعنی باعث شود که آن ها با هم در توافق زندگی کنند، سودمند است و برعکس هر چیزی که موجب اختلاف در مدینه باشد شر است.

* هرگز ممکن نیست که نفرت، خیر باشد.

* حسد، استهزاء، بی اعتنایی، خشم، انتقام و عواطفِ دیگری که مربوط به نفرت هستند، یا از آن ناشی می شوند، شرّاند.

* هر چیزی که ما تحتِ تأثیر نفرت، خواهانِ آن هستیم، آن شرّ، بی عدالتی است.

* کسی که تحتِ هدایتِ عقل زندگی می کند، حتی الامکان می کوشد تا نفرت و خشم یا بی اعتنایی دیگران را نسبت به خود با عشق و کرامت پاداش دهد.

* نفرت با نفرتِ متقابل افزایش می یابد و برعکس ممکن است با عشق از بین برود.

* کسی که می خواهد آزار دیگران را با نفرت تلافی کند، مطمئنا زندگیِ اسفناکی خواهد داشت؛ امّا برعکس، کسی که می کوشد تا نفرت را با عشق، برطرف سازد، با لذت و اطمینان خاطر به مبارزه می پردازد و در برابرِ بسیار به همان آسانی مقاومت می کند که در برابر اندک؛ و به ندرت نیازمند یاریِ بخت است و کسانی که مغلوبش می شوند، خود را با خوشحالی تسلیم وی می کنند. زیرا آن ها نه به فقدانِ نیرو بلکه به واسطه افزایش نیرویشان مغلوب شده اند. به هر حال تمام این حقایق آن چنان به وضوح از صرف تعاریف عشق و عقل ناشی می شوند که دیگر به مبرهن ساختنِ تک تکِ آنها نیازی نیست.

منبع اصلی مطلب : گنجینه های معنوی " پرنیان "
برچسب ها : چیزی ,وجود ,انسان ,دیگران ,بنابراین ,تحتِ ,تحتِ هدایتِ ,عالی ترین ,ممکن نیست ,خدا، علتِ ,کوشش خواهد ,برای یکدیگر مفیدترند ,تواند بفهمد، خداست
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : خُدا و انسان